خانومِ راننده هستم ^ _ ^

خرید بک لینک
امروز بعذ از اینکه برنج و مرغ بسیار خوشمزه دستپخت مامان جان رو خوردم تصمیم گرفتم بیام اینجا کمی از این روزا بنویسم. +اول اینکه امروز رفتیم دانشگاه فرم رضایت نامه و ساعات و روزای کارآموزی رو تحویل دادیم.بعد اینکه کارآموزی نسبتا خوبه.کلییی بیکاریم. دیروز کسایی که توی انفورماتیک بودن رفتن جایی و من خانومِ راننده هستم ^ _ ^...

ما را در سایت خانومِ راننده هستم ^ _ ^ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 198 تاريخ: پنجشنبه 29 تير 1396 ساعت: 9:09

باید اعلام کنم که من عاشق اون شکلات های ترق توروقی هستم! :)

الان در حال ترق توروق کردن در اخرای دهنم هستن و احساس میکنم توی مغزمن :)))))

مارک مرداس :)

خانومِ راننده هستم ^ _ ^...

ما را در سایت خانومِ راننده هستم ^ _ ^ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 194 تاريخ: يکشنبه 25 تير 1396 ساعت: 22:07

+کتاب پروژه شادی تموم شد.به جز تعداد اندکی به دستوراتش گوش نکردم. بیشتر به خاطر سرگرمی خوندمش. و البته از خوندنش لذت بردم. چون علاوه بر اینکه چیزای خوبی توش نوشته شده، متنش هم خوب و روان ترجمه شده. امیدوارم بعدا از بعضی فرمان هاش که خوشم میاد پیروی کنم.+نظر به اینکه(!) چند شب پیش یه ماگ خوشگل کی خانومِ راننده هستم ^ _ ^...

ما را در سایت خانومِ راننده هستم ^ _ ^ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 225 تاريخ: يکشنبه 25 تير 1396 ساعت: 22:07

یکی از خاطره های نسبتاً واضح دوران کودکیم اینه که نشسته بودم و مادرم برام شعر "تپلویم تپلو...!" رو میخوند. و من خیلی خوشم میومد و ازش میخواستم دوباره تکرارش کنه.

درست خاطرم نیست ولی فکر میکنم اون موقع مامانم درحال شونه کردن موهام بود. و شاید علت اینکه از شعر خوشم اومد استفاده از واژه "هلو" توی شعر بود که ذهنمو قلقلک میداد!

[به شدت شکمو بودم و هستم].

خانومِ راننده هستم ^ _ ^...

ما را در سایت خانومِ راننده هستم ^ _ ^ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 181 تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 13:12

دیشب وقتی داشتم با دوستم راجع به پروژه ی ترم بعد صحبت میکردم یهویی فهمیدم علاقه ی من طراحی و برنامه نویسی وب هست! مدتی بود به شغل مورد علاقه ام فکر میکردم و چیزی به ذهنم نمیرسید.کلیتش رو میدونستم کار با کامپیوتر هست ولی نمیدونستم دقیقا چیه؛ به خصوص که دیگه علاقه ی سابق رو به برنامه نویسی ندارم.البت خانومِ راننده هستم ^ _ ^...

ما را در سایت خانومِ راننده هستم ^ _ ^ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 183 تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 13:12

امروز رفتیم بک بریونی معروف که چند وقت یک بار میریم.البته بنده کمی رژیم دارم ولی به هرحال بریون و آبگوشت و خورشت ماست میل کردم -_-

خیلییی چسبید.کمی هم پیاده روی کردیم توی چهارباغ. عصر هم احتمالا میریم باغ.

دیشب رفتیم مغازه ی پسرعمم اینا.همیشه بابا اینا ازشون خرید میکنن ولی من اخرین بار توی بچگیم اونجا رفته بودم. بعدش هم رفتیم خونه مادربزرگم تا دوازده و خورده ای شب.

خلاصه که روزای بسیار خوبیه.خداروشکر :)

خانومِ راننده هستم ^ _ ^...

ما را در سایت خانومِ راننده هستم ^ _ ^ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 220 تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 13:12

از فردا میرم کارورزی.مجبورم با حجاب باشم و بدون ارایش و البته با چادر. وقتی حراست اونجا اینارو بهم گفت تصمیم گرفتم برم جای دیگه و آماده شدم تماس بگیرم سوال کنم راجع به جاهای دیگه.ولی بعدش یادم اومد اگر بخوام از اول برم دانشگاه و محل کاراموزی رو تغییر بدم کلی کارداره و امضا و... به خصوص که بعضی از خانومِ راننده هستم ^ _ ^...

ما را در سایت خانومِ راننده هستم ^ _ ^ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 219 تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 13:12

خوشبختانه محیط کارآموزی خیلی خوبه.سرپرستمون یک اقایی هستن ولی امروز تعامل ما بیشتر با یک خانوم بود در قسمت انفورماتیک.ایشون خیلی مهربون و خوش برخورد بودن. و کلی مطلب درباره اتوماسیون اداری i can و آوا بهمون یاد دادند.و همچنین درباره ست کردن ایمیل هم در outlook چیزهایی گفتن.بعدش هم رفتیم پیش یک آق خانومِ راننده هستم ^ _ ^...

ما را در سایت خانومِ راننده هستم ^ _ ^ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 205 تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 13:12

و امروز بالاخره تولد نوزده سالگیم رو گرفتم :) کوچیک و با حضور خونواده ی خودم فقط. البته این درخواست خودم بود.

امسال قبل از فوت کردن شمع ها آرزوی عشق و محبت و خوشبختی و سلامتی و زیبایی و ثروت کردم :) واسه هممون :)

خانومِ راننده هستم ^ _ ^...

ما را در سایت خانومِ راننده هستم ^ _ ^ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 213 تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 21:27

+دیشب بعد از مدتها رفتم خونه ی مادربزرگ. توی باغ میدیدمش ولی خونشون رفتن یه چیز دیگه ایه.همیشه عاشق مادربزرگ و پدربزرگم، خونشون و حس خوب و چیزهای خوبی که اونجا هست هستم.دایی اینا هم اونجا بودن و میخواستن با یکی از اقوام زندایی برن پارک.بعد از اینکه اونها تماس نگرفتن یهویی قرار شد همگی با هم بریم.و خانومِ راننده هستم ^ _ ^...

ما را در سایت خانومِ راننده هستم ^ _ ^ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 189 تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 21:27

صفحه بندی